سطح تماس حاشیه به چه معناست؟


طلاق آزاده صمدی

صبر و پشتکار بهترین راهکار کنترل خشم برای جوانان امروز

یک روانشناس و استاد دانشگاه با بیان موضوعات خشم و عوامل پدیدآورنده آن در میان افراد جامعه، در خصوص اتفاقات و حوادث اخیر، گفت: جوانان عصر حاضر باید بدانند که چگونه بر روی خشم خود کار کنند و ذهن را در عصر جدید به کنترل خود درآورند، چرا که تاثیر این خشم در نسل‌های بعدی به مراتب وحشتناک‌تر و خطرناک‌تر در خانواده‌های خود آنان خواهد بود. صبر و پشتکار سبب‌ساز رسیدن به خواسته‌ها و آرامش بعد از سختی است.

صبر و پشتکار بهترین راهکار کنترل خشم برای جوانان امروز

-->

فیلم جدید نسرین مقانلو از پسرش |۴۰ روز دیگه پرواز می کنم میام پیشت

واریز یارانه نقدی جدید برای این افراد از امشب

حرکت غیر اخلاقی نسرین مقانلو در ملاعام | اعتیاد نسرین مقانلو علنی شد

تعطیلی کارکنان در 2 روز آخر هفته

به گزارش شمانیوز و به نقل از خبر24، خانم دکتر سیمین مقدم در یک گفت‌وگوی اختصاصی با خبرنگار خبر24، در خصوص علل و عوامل بروز خشم و راهکارهای پرهیز از هیجان‌های آنی خصوصا در مباحث اجتماعی و سیاسی، گفت: منشأ خشم از دوران طفولیت و حتی در دوران بارداری مادر و جنینی می‌باشد که در جوانی و نوجوانی بروز پیدا می‌کند و علل مختلفی دارد. یکی از علت‌های خشم‌ را می‌توان خشم‌های فروخورده‌ای عنوان کرد که در دوران کودکی به آن پرداخته و پاسخ داده نشده است.

این استاد دانشگاه با بیان اینکه خشم اجتماعی به صورت یک‌شبه به وجود نمی‌آید، اظهار داشت: اکثر مواقع خشم‌های اجتماعی به صورت زمینه‌ای و ریشه‌دار می‌باشد. بدین معنا که از جایی شروع می‌شود که مسائل مختلفی را دربر می‌گیرد و به صورت ناخودآگاه و یا حتی خودآگاه این خشم سر باز می‌کند. به طور مثال طوفان و مواج بودن آب دریا که می‌تواند کشتی‌های غول‌آسایی را به اعماق ببرد در نتیجه جزر و مدهای کوچکی است که به مرور اتفاق می‌افتد و یک‌ساعت یا یک روز به طول می‌انجامد تا این امواج به پایان برسد و دریا به حالت آرامش باز گردد.

وی با اشاره به اینکه تمام عواطف انسانی به صورت غریزی و در فطرت آدمی نهفته است، افزود: نکته حائز اهمیت این است که انسان اگر نتواند خشم را کنترل کند خود را به نابودی می‌کشاند و تا جایی پیش می‌رود که عواقب جبران‌ناپذیری به دنبال خواهد داشت. بهترین راهکار موجود این است که افراد بر روی غرایز خود احاطه داشته باشند. با توج به اینکه یک جامعه از تک تک افراد آن اجتماع به وجود می‌آید، ضرورت دارد تا افراد کار بر روی غریزه را از چند سال قبل‌تر شروع کرده باشند، قبل از اینکه ازدواج کنند و بچه‌دار بشوند که این کلام امیرالمومنین حضرت علی(ع) است که خودسازی را قبل از ازدواج و بچه‌دار شدن آغاز کنیم.

مقدم تصریح کرد: در ضمیر خودآگاه همه به کارها و رفتارهای خود آگاه هستند و بد و خوب را تا حدودی تشخیص می‌دهند، اما در ناخودآگاه، ذهن انسان فرماندهی همه امور را سطح تماس حاشیه به چه معناست؟ در دست گرفته است. در عصر جدید این خود انسان است که می‌بایست ذهن خود را کنترل کند و فرمان حرکت را برای تشخیص خوب و بد کار را بدهد. دلیل اینکه افراد توانایی تشخیص صره از ناصره را ندارند، این است که اکثر افراد یا تابع ذهن خود هستند و یا به تبعیت از دیگران می‌پردازند. چون کارکرد مغز این افراد عادت به روش‌های قدیمی (چه خوب و چه بد) کرده، بر اثر عادت‌های مخرب کار می‌کند.

این روانشناس و مدرس دانشگاه با بیان اینکه ما چه بخواهیم و چه نخواهیم این روند طوفان را در کشورمان و حوادث اخیر مشاهده می‌کنیم، ادامه داد: به طور قطع یقین هیچ کس از ادامه این اوضاع خشنود و خوشحال نیست که فرزندان، جوانان و دسته‌گل‌های مملکت‌مان این‌گونه پرپر بشوند. با توجه به اینکه خشم و خشونت اوضاع را بدتر می‌کند، باید بدانیم قطعا در جاهایی نیازمند سکوت مصلحتی برای یافتن راه‌حل‌های بهتر و شناخت خواسته‌های به حق هستیم تا اوضاع بدتر نشود.

وی اضافه کرد: اتفاقات کنونی یک‌شبه به وجود نیامده و آثار این خشم هم یک‌شبه از بین نخواهد رفت. لجبازی‌های مکرر، تبعیض‌های طبقاتی و حتی خشونت‌هایی که در اثر بی‌عدالتی‌های درون خانواده و جامعه از پدران و پدربزرگ‌ها به نسل جدید انتقال یافته را نمی‌توان انتظار داشت که با خشم و خشونت در سطح جامعه حل شود بلکه به صبوری جوانان نیاز دارد. هر فرد باید بر روی خشم خود کار بکند تا راه‌حل مناسب به اجرا گذاشته شود و حداقل نسل‌های بعدی خود این افراد بتوانند از لحاظ روحی و روانی راحت‌تر با موضوعات تحریک کننده و عامل خشم کنار بیایند.

دکتر مقدم در پایان ضمن تاکید بر اینکه نسل جدید نیازمند یک حرکت در درون خود است، بیان داشت: نسل جدید در قرن ۲۲، باید یک تکان درونی داشته باشد تا بتواند بت‌های خشم منتقل شده از نسل‌های گذشته را بشکند تا بیشتر به سربلندی در دنیا و سعادت در آخرت برسد. این نسل و جوان بدانند با بی‌صبری و هیجان‌زدگی چیزی درست نمی‌شود. جوانان امروزی، می‌خواهند فورا به خواسته‌هایشان عمل شود ولی باید بدانند که تلاش و پشتکار و طاقت‌های روزافزون نیاز دارند. همانطور که در کتاب آسمانی ما مسلمان، قرآن کریم آمده است: «اِنْ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً، پس از هر سختی، آسانی است» ان شاء الله.

اسم رمزی زنانه؛ فرصتی برای تأمل، مجید فنایی و نجمه واحدی

این نوشتار شامل چند جستار در نقد ادبیات و فرهنگ پدرسالارانه در جنبش «زن، زندگی، آزادی» است. جنبش اخیر در ایران بر اساس شعار زن، زندگی، آزادی جنبشی با محوریت زنان و تأکید بر حقوق آن­هاست؛ با این حال بسیاری از شعارها و ادبیات رایج در این جنبش همچنان بر مدار مردسالاری و شی‌سازی تحقیرآمیز بدن زنان در شعارهای بعضاً سکسیستی و خصوصاً شعار ارتجاعی «مرد، میهن، آبادی» استوار است که ریشه در فرهنگ مردسالارانه­‌ای دارد که در تاریخ ما به‌صورت مستمر حضور داشته است.

مردسالاری یا در اصطلاح عام­تر پدرسالاری معانی گوناگونی دارد؛ با این حال تجربۀ تاریخی ما -حداقل از شروع دوران مدرن در ایران- نشان می­دهد پدرسالاری بیشتر از آنکه مدلی حکومتی با دستورالعمل­‌هایی همچون کشف حجاب اجباری یا بر سر گذاشتن آن باشد، به فرهنگ و عرف جامعۀ ما باز می‌گردد و در واقع این ساخت ِ فرهنگی ماست که بر انگاره‌هایی بنیان گذاشته‌شده که مردان را اصل و اساس جامعه با برخی ویژگی‌های خاص «مردانه» برمی‌شمرد و زنان را جنسی دوم و قشری فرودست‌تر می‌داند که گویی به جامعه ضمیمه شده‌اند، ویژگی‌های ذاتی خاصی دارند و می‌بایست در راستای اهداف فرهنگ مردسالار نقش‌هایی محدود و خاص را ایفا کنند.

این توصیف که «مردسالاری کوسه نیست، بلکه آبی است که در آن شنا می‌کنیم» به‌خوبی به ما نشان می‌دهد که فرهنگ‌ها تا چه میزان می‌توانند در روزمرۀ زندگی ما و در هر لحظه از زیستمان نفوذ کنند و شبیه هوایی شوند که ما خواه‌ناخواه آن را نفس می‌کشیم. زبان جنسیت‌زده‌ای که «مرد» را در معنای «انسان» به کار می‌برد یا «زن» را هم در معنای انسان مؤنث و هم در معنای همسر مرد می‌داند زبانی است که ما هر روز از آن استفاده می‌کنیم؛ در چنین فرهنگی با این زبان چندان هم عجیب نیست که انسان یا مردم همان مرد یا مردان تصور شوند و زن هم همان کسی باشد که به همسری مردی درآمده و در یک رابطه زناشویی قرار دارد. نقش‌های جنسیت‌زده، کلیشه‌های جنسیتی و مفعول دیدن زنان، فحش‌های جنسیتی و بی‌شمار موارد دیگر در چنین فرهنگی است که شکل گرفته و هر روز به چهره‌ای و با شکلی به حیات خود ادامه می‌دهد.

ادبیات سکسیستی موجود در شعارهای عموم مردم با محوریت تحقیر صورت­‌های مثالی مادر، خواهر، زن و ارزش بخشیدن به بدن مرد از جمله ویژگی­‌های فرهنگ مردسالار است که در جنبش زن، زندگی، آزادی به کرات دیده می­شود. این ادبیات سکسیستی ریشه در فرهنگ مردسالارانۀ قدیمی ایرانی دارد که تحقیر فرد مخالف را بر اساس توهین به اعضای زن خانوادۀ او انجام می‌­دهد. برخی از فحش‌ها در فرهنگ زبانی ما بر ارزش‌هایی مانند ناموس‌پرستی یا بدن‌انگاری زنان استوار شده‌اند و معانی این فحش‌ها تحقیر کردن مردانی است که به طور مثال همسرانشان به کارگر جنسی بودن متهم می‌شوند، یا مردانی که برای تحقیر، شغلی که به آن‌ها نسبت داده می‌شود فراهم کردن فضایی برای تن‌فروشی زنان است. همچنین در این فرهنگ، چنان ناموس دانستن زنان و کنترل بر زنان عادی‌سازی شده که «بی‌ناموس» خودبه‌خود به یک دشنام بدل شده. با اینکه فرهنگ جامعۀ ما در طول سال‌های گذشته رشد قابل توجهی را پشت سر گذاشته و امروزه در زبان ما خبری از لطیفه‌های قومیتی نیست، یا زبان از توهین به افراد دارای معلولیت‌های جسمی به شکل چشم‌گیری خالی‌تر شده اما متأسفانه غول مردسالاری همچنان تنوره‌کشان اجازه نمی‌دهد بخش بزرگی از جامعه آسیبی که در پس دشنام‌های رکیک و جنسیت‌زده هست را ببیند. همچنین مذموم شمردن هر امر جنسی و ناآگاهی از «فرهنگ تجاوز» باعث شده عدۀ زیادی بدون توجه به اینکه افرادی که قربانی تجاوز شده‌اند را تا چه میزان با فریاد کردن این شعارها آزار می‌دهند برای قدرت‌نمایی در مقابل سرکوبگران آنها را به تجاوز جنسی تهدید کنند یا در شعارها تجاوز و تحمیل جنسی خود به‌طرف مقابل را یک مجازات عادی و منصفانه تصویر کنند. تأسف‌بار اینجاست که هرچند امروزه کمتر کسی خشم و عصبانیت، یا بر حق بودن، یا فضای متشنج را دلیل درستی می‌داند برای توهین به «قومیت» یا «لهجۀ» کسی که در حال سرکوب است، اما همین افراد هنگامی که به آنها بابت دشنام‌های جنسی، یا ترویج فرهنگ تجاوز یا تهدید به تجاوز به خود فرد یا زنان نزدیک به او هشدار داده می‌شود به راحتی «خشم و عصبانیت و میان جنگ بودن» را دلیل کافی برای این رفتار زن‌ستیزانه و تجاوزگرانۀ خود می‌دانند یا حتی مسئولیت آن را نمی‌پذیرند و ادعا می‌کنند منظورشان از این دشنام‌ها یا تهدیدها معنای اصلی این کلمات نیست و این عبارات استعاری‌اند! فرهنگ مردسالار به راستی هوایی است که ما در آن نفس می‌کشیم و تا خودمان نخواهیم به مسموم بودن آن آگاه شویم، هیچ‌کس با هیچ هشدار و توضیحی نمی‌تواند ما را به آن آگاه کند.

جنبش امروزین ما اگر بنا دارد از فرهنگ مردسالارانۀ تاریخی عبور کند باید از زبان “قدرت بر” که ساختۀ ادبیات ِمردسالارانه است دست بکشد و اهمیت «قدرت با» را دریابد. یکی از تحلیل‌های نادرست نظام مردسالار این است که غایت اهداف و نوع حرکت‌های جنبش زنان را نمی‌تواند جز در فضای تساوی‌خواهی با مردان تصور کند. ساخته شدن شعاری مثل «مرد، میهن، آبادی» و هم‌ارز قرار دادن آن با شعار «زن، زندگی، آزادی» حکایت از همین ذهنیت نادرست و پر نقص دارد. تصور مردسالاری بر این است که هر جا نامی از زن برده شود، این کلمه لزوماً در کنار کلمۀ مرد معنا پیدا می‌کند و غایت خواسته زنان نیز چیزی فراتر از «در کنار مرد» دیده شدن نیست. درحالی‌که فلسفۀ شکل‌گیری شعار «زن، زندگی، آزادی»، آن هم در تاریخ و جغرافیایی که امروز فریاد زده می‌شود، چیزی فراتر از یک تساوی‌طلبی ساده‌انگارانه است؛ در واقع شعار نابجای «مرد، میهن، آبادی»، نه‌تنها خود شعاری ارتجاعی و کلیشه‌ای است که نقش‌ها و ایده‌آل‌هایی جنسیت‌زده و محدود برای کل مردان یک سرزمین تصویر می‌کند، بلکه در سایۀ معنای خود، شعار مترقی و آرمانی «زن، زندگی، آزادی» را هم به یک شعار جنسیتی تقلیل می‌دهد که گویی در آن بیولوژیک بدن و جسم زنان مورد نظر بوده و لابد منظور از زندگی و آزادی هم چیزهایی است که در زیست زنانه معنا می‌شوند مانند تقلیل پیدا کردن زندگی به زایش زنانه، یا چه بسا محدود کردن آزادی به تن ندادن به حجاب سر. انقلاب اجتماعی و فرهنگی زنانه که در پس این شعار است نمی­تواند خواست و شعار «زن، زندگی، آزادی» را برابر با «مرد، میهن، آبادی» قرار دهد؛ نه برای مصادره به مطلوب شعار در فضای پدرسالارانۀ کنونی بلکه برای اینکه این جنبش بر اساس ایدۀ پاسداشت زندگی در مقابل سال‌ها مرگ‌خواهی و خشونت و سرکوب است و نیز هدف قرار دادن رهایی و آزادی توسط بخش مهمی از بدنۀ اصلی جامعه که سال‌ها حذف و نادیده گرفته‌شده است. رهایی و آزادی از بند قرن‌ها فرهنگ و عرف و قوانین ارتجاعی که چنان ظلم و تبعیض را عادی‌سازی کرده بود که حتی کنترل زنان بر بدیهی‌ترین حقشان یعنی بدنشان، نه‌تنها محل اعتراض و قیام نبود که تبدیل به مطالبه‌ای دست چندم شده بود که یک ملت تا سال‌ها بر طبل «حالا وقتش نیست» و «مگر مشکل ما حجاب است؟» می‌کوبیدند.

آنجایی ما اهمیت «قدرت با» را درمی‌یابیم که درک کنیم ایستادن در کنار زنان و فریاد زدن «زن، زندگی، آزادی» است که نشان می‌دهد ما به‌عنوان یک شهروند (چه زن، چه مرد، چه اقلیت جنسی یا متعلق به هر گروه و قشر و دسته‌ای در جامعه) به‌راستی به دنبال رها شدن از بندها و مبارزه با هر شکلی از سرکوبیم. وقتی این شعار مترقی را تا سطح «مرد، میهن، آبادی» پایین می‌آوریم، در واقع نشان می‌دهیم که همچنان به دنبال خط‌کشی کردن‌ها، تعیین نقش‌های جنسیتی و حاکم کردن نظمی ارتجاعی هستیم که البته به جز با «قدرت بر» هم میسر نمی‌شود.

در هر سطح تماس حاشیه به چه معناست؟ جنبش و حرکت جمعی، همه برای ناامید نشدن، حفظ نیرو و اجتناب از هر حاشیه و هدر رفت انرژی‌ها تلاش می‌کنند. همۀ اعضای جنبش نگران‌اند که مبادا ذره‌ای از نیروهایی که می‌توانند جنبش را زودتر به هدف اصلی برسانند، در جای نادرستی مشغول حواشی و موارد بی‌اهمیت شوند.

در این جنبش دشنام‌های رکیک جنسیت‌زده و تهدیدهای برخاسته از فرهنگ تجاوز از یک سو و ساخته شدن شعار نادرست «مرد، میهن، آبادی» و تکرار شدن آن در برخی اجتماعات از سوی دیگر، مواردی بوده که از همان ده روزۀ اول دیده شد و نگرانی برخی منتقدین را برانگیخت. دلیل اینکه تا امروز کماکان در کنار این مبارزه‌ای که بخشی از روزمرۀ فعلی مبارزین شده گاه و بی‌گاه باز هم به نقد این موارد می‌پردازیم، اهمیت بالای آن در تشخیص مسیر درست جنبشی است که با شعار «زن، زندگی، آزادی» شناخته شد و جهانی شد. اسم رمز شدن مهسا امینی و پس از آن فریاد کردن «ژن، ژیان، آزادی» در مناطق کردنشین ایران و به سرعت فراگیر شدن «زن، زندگی، آزادی» در همه جای ایران، نشان از آن دارد که این جنبش جایی برای خطاهای فاحش و کژی‌هایی که هیچ توجیهی برای آنها نیست در موضوع مهم زنان و جنسیت ندارد. جنبشی که پس از قتل مظلومانۀ زنی به خاطر کنترل بدن و پوشش او، تمام خشم‌های فرو خوردۀ ملتی را به سمت اعتراض و انقلاب روان کرد و صدای مظلومیت زنان ایرانی شد نه فقط زیبنده نیست که در موضوع زنان و جنسیت دچار چنین خطاهای بزرگی شود که حتی موظف است در این موضوع هر روز خود را آگاه و حساس به چنین خطاهایی نگه دارد.

عشق و حال آزاده صمدی در جزیره هرمز لو رفت | سفر فوق لاکچری آزادی صمدی و همسر جدید و جذابش به هرمز باعث تعجب همه شد

عشق و حال آزاده صمدی در جزیره هرمز لو رفت | سفر فوق لاکچری آزادی صمدی و همسر جدید و جذابش به هرمز باعث تعجب همه شد

عکسی از آزاده صمدی در فضای مجازی منتشر شده است که حواشی زیادی برای این بازیگر داشته است.

آزاده صمدی بازیگر سرشناس کشورمان است. آزاده صمدی همسر سابق هومن سیدی بوده است. در یک مصاحبه آزاده صمدی به سوالات فریدون جیرانی پاسخ داد. آزاده صمدی مدعی شد فعلا فیلم هایی که در شبکه نمایش خانگی پخش می شود را نمی بیند. در ادامه به زندگی نامه آزاده صمدی می پردازیم.

آزاده صمدی

آزاده صمدی

آزاده صمدی

آزاده صمدی

آزاده صمدی

آزاده صمدی

بیوگرافی آزاده صمدی

آزاده صمدی در 17 دی 1357 در لاهیجان متولد شد.آزاده صمدی همسر سابق هومن سیدی است آزاده صمدی بازیگر است. محل تولدش لاهیجان و تحصیلات ش کارشناسی تئاتر است. صمدی با بازی در مجموعه تلویزیونی راه بی‌پایان به شهرت رسید.

آزاده صمدی پس از گذراندن دوره کارشناسی تئاتر در دانشگاه سوره، دوره کلاس‌های بازیگری کارنامه (با مدیریت پرویز پرستویی) گذراند. در تئاتر «بی‌شیر و شکر» حمید امجد ایفای نقش کرد. سپس در تله‌تئاتر «دریاروندگان» محمد عاقبتی بازی و پس از مدتی برای بازی در سریال تلویزیونی «راه بی‌پایان» همایون اسعدیان انتخاب شد.

آزاده صمدی در فیلم کوتاه «۳۵ متری سطح آب» و «دندان آبی» هومن سیدی (همسر سابقش) به تهیه‌کنندگی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و مجید علی‌حسینی و «هیچکس با هیچکس سخن نمی‌گوید» امیر فرشاد ابراهیمی و میترا حجار نیز بازی کرده‌است.

آفریقا نام فیلمی است به کارگردانی هومن سیدی که در سال 1389 ساخته و در اواخر سال1391 در شبکه نمایش خانگی (ویدیو) توزیع شد. آزاده صمدی برای بازی در این فیلم دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول زن (بخش آثار ویدیویی) از بیست و نهمین دوره جشنواره فیلم فجر را دریافت کرد.

آزاده صمدی در سال 1392 در فیلم کمدی طبقه ی هسّاث فیلمی به کارگردانی کمال تبریزی به ایفای نقش پرداخت.آزاده صمدی در سریال انقلاب زیبا به کارگردانی بهرنگ توفیقی نقش زیبا را بازی کرد.

آزاده صمدی سریال های آزاده صمدی

انقلاب زیبا (1393)

سی امین روز (1390)

راه بی پایان (1386)

تئاتر های آزاده صمدی

بی شیر و شکر (حمید امجد)

دریا روندگان (محمد عاقبتی)

روایت ناتمام یک فصل معلق (هومن سیدی)

نمایش P2 (سید مرتضی میرمنتظمی)

فیلم های کوتاه آزاده صمدی

35متری سطح آب (هومن سیدی)

دندان آبی (هومن سیدی)

هیچکس با هیچکس سخن نمی گوید (امید بنکدار و کیوان علی محمدی)

ازدواج تا طلاق آزاده صمدی

آزاده صمدی اولین بار در کلاس های بازیگری موسسه کارنامه با هومن سیدی آشنا شد و در سال 1385 زمانی که هنوز کسی آنها را نمی شناخت ازدواج کردند. این زوج اما پس از هفت سال زندگی و همکاری مشترک هنری سال 92 از هم جدا شدند ، این دو صاحب هیچ فرزندی نبودند و دختردار بودنشان شایعه است.

آزاده صمدی

گفتگویی کوتاه با آزاده صمدی

* بازیگری برای آزاده صمدی چه تعریفی دارد؟

آزاده صمدی: اگر بخواهم درباره بازیگری بگویم، باید به دوران بچگی‌ام برگردم. بچه خیال‌پردازی بودم و دوست داشتم رویاپردازی کنم. در خیالاتم خودم را جای آدم‌های مختلف می‌گذاشتم و بازی می‌کردم. رویای زندگی و زیستن به جای دیگران همیشه با من بود. هنوز هم این بازی برایم ادامه دارد، تنها فرقش این است که الان جلوی دوربین بازی می‌کنم. البته بازیگری تعریف آکادمیکی هم دارد، اما برای من معنا و تعریفش این است. این‌که جای آدم‌های مختلف، زندگی و فکر کنم، هنوز هم مثل دوران کودکی جالب است.

* با این تعریف از بازیگری چقدر به این کار، حرفه‌ای نگاه می‌کنید و برایتان به عنوان شغل و منبع درآمد، جدی است؟اصلا اگر از شما بپرسند چه کاره هستید، می‌گویید بازیگرم؟

نه اینطوری نیست که بگویم بازیگری هم می‌کنم. من بازیگرم و این شغل و حرفه‌ام است. اما بیشتر به دیده هنر به آن نگاه می‌کنم. خودم را بازیگر می‌دانم و اگر شرایطی پیش بیاید که 10 سال در خانه بمانم و کاری که راضی‌ام بکند به من پیشنهاد نشود، باز هم خودم را بازیگر می‌دانم.

* به نظر می‌آید به کار تلویزیونی بیشتر از سینما دلبسته هستید؟

شرایط طوری بوده که بیشتر کار تلویزیونی انجام دادم و با تلویزیون شروع کردم. این‌ها به این معنی نیست که یکی را بر دیگری ترجیح می‌دهم. خودم هم نمی‌دانم در آینده درکدام یک از این‌ها بیشتر حضور خواهم داشت. تا امروز بیشتر کار تلویزیونی داشتم منتها در راهی که پیش می‌روم ممکن است تصمیم‌های دیگری بگیرم.

* نمی‌ترسید از اینکه این سخت‌گیری و کم کاری باعث شود به مرور از یاد‌ها بروید و پیشنهاد کار نداشته باشید؟

فعلا چند تا کار دارم که خب در طول پخش آنها کارم دیده خواهد شد اما حق با شماست ممکن هم هست مدتی کار خوبی که بپسندم بهم پیشنهاد نشود و فراموش شوم اما به هر حال مسیری که انتخاب کردم این است و تصمیم دارم با همین اصول و ارزش‌ها کار کنم. بازیگر‌های دیگری هم هستند که با همین باور‌ها کار کردند، چند سالی هم نبودند و دوباره با یک کار خوب برگشتند نزدیک‌ترین مثالی هم که می‌توانم بزنم خانم ویشکا آسایش است.

* چقدر به عنوان یک زن پیشرفت در کار برایتان سخت‌تر است و با چه مشکلاتی باید دست و پنجه نرم کنید؟

آزاده صمدی: شخصا دوست ندارم برای هیچ چیز تفکیک جنسیتی قائل بشوم. می‌دانم که در جامعه ما در بسیاری حوزه‌ها این تفکیک وجود دارد ولی من سعی می‌کنم اینجوری به آن نگاه نکنم تا کمتر اذیت بشوم چون به هر حال این مسائل آزار دهنده است و حقایقی است که وجود دارند. اما من فکر می‌کنم در نهایت وقتی نمی‌توانم چیزی را تغییر بدهم بهتر است به آن فکر نکنم و کار خودم را انجام بدهم، کارهایی که دوست دارم. شاید گاهی فکر کردن به این ماجرا‌ها جلوی راهم را بگیرد یا سرعت حرکتم را کند و اذیتم بکند. خیلی که راجع به این ناحقی‌ها حرف می‌زنیم صحبت‌هایمان به شعار تبدیل می‌شوند و زیاد که شعارهایمان را تکرار می‌کنیم تبدیل به غر می‌شود. من هم نه اهل شعار هستم و نه اهل غر زدن.

* همیشه این دیدگاه را داشتید یا بالارفتن سن هم در رسیدن به این دیدگاه‌ها تاثیر داشته؟

قطعا سن تاثیر داشته. البته دقیق نمی‌توانم بگویم بیشتر تاثیر سن است یا تجربه. چون من کار را دیر شروع کردم. شاید همین تجربیاتی که الان دارم دیگرانی که مثلا در 23 سالگی وارد این عرصه شدند ، زودتر به دست آورده باشند.

* خودتان را آدم موفقی می دانید؟

نمی دانم، این چیزی است که دیگران باید درباره اش نظر بدهند.

* بالاخره هر کسی احساس شخصی هم نسبت به موفقیت خودش دارد؟

ببینید واقعا سخت است. هر کسی از موفقیت تعریف و برداشت خاصی دارد و به نظرم مسئله ای نسبی است. اما به هر حال برای موفقیت تلاش می کنم و سعی می کنم طوری زندگی کنم که در آینده احساس موفقیت کنم. اما اینطور نیست که هر روز از خودم بپرسم الان موفق هستم یا نه.

* برای موفقیت از چه چیزهایی گذشتید؟

اکثریت دوست دارند چه از نظر بحث مالی و چه به خاطر بیشتر دیده و مطرح شدن، زیاد کار کنند اما من به این میل غلبه کردم و سعی کردم گزیده کاری خودم را حفظ کنم و هر کاری را قبول نکنم. طبیعتا خیلی سخت است اما با تعریفی که من از موفقیت دارم بیشتر هم خوانی دارد و فکر می کنم برای رسیدن به آن اهدافی که در نظر دارم باید سختگیر باشم و هر کاری را قبول نکنم.

* به نظرتان برای خوشبخت بودن باید موفق بود؟

خوشبختی و موفقیت دو مفهوم مستقل و جدا هستند. یعنی موفقیت الزاما خوشبختی نمی آورد و ممکن است یک نفر از نظر اکثریت، آدم موفقی نباشد اما خوشبخت باشد. البته موفقیت شاید بتواند به کسب احساس خوشبختی کمک کند.

آزاده صمدی

طلاق آزاده صمدی

خیلی از کاربران گفتند که امکان ندارد آزاده صمدی پاسخ صحیح را گفته باشد. طلاق آزاده صمدی از هومن سیدی پر حاشیه نبود و آنها در سکوت خبری از هم جدا شدند. او در مصاحبه ای جدید با پژمان جمشیدی از عدم وجود عشق واقعی سخن گفته بود. جمشیدی سطح تماس حاشیه به چه معناست؟ در برنامه پیشگو مدام به او اصرار می کند بچه دارد شود ولی او می گوید چنین مسئولیتی را نمی تواند قبول کند.

آزاده صمدی مشکلات اقتصادی دارد

آزاده صمدی مدتی قبل در یک مصاحبه اعلام کرده بود که بر خلاف باور مردم او هم مثل باقی جامعه مشکلات اقتصادی دارد و مشکلات مالی مردم را درک می کند. این سوال تقریبا از اکثر بازیگران پرسیده می شود و خانم صمدی تقریبا جواب مودبانه ای دادند ولی یکی از جنجالی ترین واکنش ها به این سوال مربوط به امیر جعفری بازیگر مشهور مرد بود که جنجال های زیادی به پا کرد.

آزاده صمدی

ستاره شدن آزاده صمدی و هومن سیدی در یک مجموعه تلویزیونی و حضور مشترک

آزاده صمدی با بازی در مجموعه تلویزیونی راه بی پایان به شهرت رسید. آزاده صمدی متولد 17 در 1357 در لاهیجان است. آزاده صمدی همسر سابق هومن سیدی بود. آزاده صمدی فعالیت گسترده ای در فضای مجازی دارد.

بستنی میهن: ضد شورش جابجا نکردیم

بستنی میهن: ضد شورش جابجا نکردیم

اگر فرض کنیم که انتشار خبر اولیه سازمان‌یافته بوده و همکاری شبکه توزیع شرکت میهن درجابجایی نیروهای امنیتی واقعیت نداشته باشد، بیانیه کوتاه روابط عمومی این شرکت نیز در رد شایعه‌ای چنین بزرگ و فراگیر، کافی نبوده و قدرت لازم برای اقناع افکار عمومی را ندارد.

در بیست و دومین روز از اعتراضات خیابانی در ایران، حوالی ساعت ۳ بامداد روز یکشنبه ۱۷ مهرماه، یکی از کاربران توییتر با انتشار توییتی مدعی شد که خودروهای یخچال‌دار بستنی میهن، در چند محله شهر تهران اقدام به جابه‌جایی نیروهای ضد شورش کرده‌اند. این توییت از همان ساعت تا این لحظه به قدری دست‌به‌دست شده که در نهایت منجر به آغاز یک کمپین مجازی علیه کارخانه میهن شده‌است.

به فاصله کمتر از ۲۴ ساعت، کارزار مجازی علیه میهن به قدری گسترده شد که کاریکاتورها و تصاویر گرافیکی متعددی همراه با هشتگ‌های «#میهن_فروش» و «#میهن_نمیخریم» و «#تحریم_میهن» سرتاسر شبکه‌های اجتماعی را در بر گرفت. طبیعی است که در چنین روزهایی، انتشار اخباری از این دست می‌تواند خشم عمومی را برانگیزد. پیش‌تر، تصاویری از خودروهای آمبولانس منتشر شده بود که در حال جابه‌جایی نیروهای ضد شورش بودند و همین، تعداد زیادی از کاربران فضای مجازی را به این نتیجه رسانده که اقدام مشابه توسط خودرو-یخچال‌های شرکت میهن نیز چندان دور از تصور نیست.

از زمان انتشار اولین شایعه در توییتر، تعداد توییت‌های اعتراضی به شرکت میهن آنقدر افزایش یافت که این شرکت در میانه‌های ساعت کاری روز یک‌شنبه، بیانیه‌ای را در تکذیب شائبه‌ها در صفحات فضای مجازی میهن منتشر کرد. در متن این بیانیه آمده: «اکنون ناجوانمردانه، نسبت‌هایی کذب، بدون هیچ‌گونه سند و مدرک و حتی یک عکس در برخی شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که کاملا تکذیب می‌گردد».

unnamed

ساعاتی پس از انتشار توییت اولیه، تصویری از کارت پرسنلی یکی از کارمندان شبکه توزیع میهن در شبکه اجتماعی منتشر شد که از حضور این کارمند در تهران به عنوان نیروی ضد شورش حکایت داشت. به نقل از منابع آگاه، این کارمند شرکت میهن در یکی از شهرستان‌ها مشغول به کار است و کارت پرسنلی‌اش نیز مفقود نشده؛ به نظر می‌رسد که کارت پرسنلی برای لحظاتی در اختیار شخص دیگر بوده و از آن عکس گرفته است. پرسش اصلی اما این است که در صورت کذب بودن شایعات، انگیزه انتشار آن چه بوده است؟

با توجه به انتشار توییت اول در ساعات بامداد و خارج از ساعات اداری، شرکت میهن توانایی واکنش سریع به موضوع را نداشته و در این بین، خبر به اندازه کافی در فضای مجازی دست‌به‌دست شده است. این را می‌توان صرفا یک تصادف در زمان انتشار در نظر گرفت و از سوی دیگر، امکان انتشار سازمان‌یافته این موضوع نیز وجود دارد. در صورت پذیرش احتمال دوم، همه انگیزه نشر این محتوا می‌تواند یک «رقابت تجاری» باشد. یک اعلان جنگ در فضای مجازی با منشاء نامعلوم. صنعت لبنیات ایران بسیار گسترده و پررقابت است و طبیعی است که شرکت میهن، به عنوان یکی از مدعیان این صنعت، مورد هدف هجمه‌ها واقع شود. یکی از کاربران توییتر، برای بررسی فرضیه «رقابت تجاری»، اصالت اولین اکانت منتشرکننده این خبر را به چالش کشیده و مدعی شده که یک اکانت تازه‌تاسیس و مشکوک است.

در این بین، ویدویی منتسب به یکی از کارکنان شبکه توزیع میهن منتشر شده که راننده شرکت در آن در حال توضیح «امکان‌ناپذیر» بودن این ادعا است. او می‌گوید یخچال‌های کامیون‌های میهن ابعاد کوچکی دارند و دمای داخل یخچال نیز زیر صفر است. مردی که خود را در ویدیو «کارمند ۱۰-۱۲ ساله» شرکت سطح تماس حاشیه به چه معناست؟ میهن معرفی می‌کند در ادامه می‌گوید «کسانی که ادعا کرده‌اند باید عکس و فیلم بیاروند».

اگر فرض کنیم که انتشار خبر اولیه سازمان‌یافته بوده و همکاری شبکه توزیع شرکت میهن درجابجایی نیروهای امنیتی واقعیت نداشته باشد، بیانیه کوتاه روابط عمومی این شرکت نیز در رد شایعه‌ای چنین بزرگ و فراگیر، کافی نبوده و قدرت لازم برای اقناع افکار عمومی را ندارد.

فضای رسانه و انتشار اخبار این روزها به قدری غبارآلود و سخت‌گیرانه است که امکان تایید و تکذیب آن‌ها برای خبرنگار و رسانه مستقل وجود ندارد. تنها راه موجود، چیدن تکه‌های پازل کنار یکدیگر است و طبیعی است که قضاوت به عهده خواننده مطلب است.

اسم رمزی زنانه؛ فرصتی برای تأمل، مجید فنایی و نجمه واحدی

این نوشتار شامل چند جستار در نقد ادبیات و فرهنگ پدرسالارانه در جنبش «زن، زندگی، آزادی» است. جنبش اخیر در ایران بر اساس شعار زن، زندگی، آزادی جنبشی با محوریت زنان و تأکید بر حقوق آن­هاست؛ با این حال بسیاری از شعارها و ادبیات رایج در این جنبش همچنان بر مدار مردسالاری و شی‌سازی تحقیرآمیز بدن زنان در شعارهای بعضاً سکسیستی و خصوصاً شعار ارتجاعی «مرد، میهن، آبادی» استوار است که ریشه در فرهنگ مردسالارانه­‌ای دارد که در تاریخ ما به‌صورت مستمر حضور داشته است.

مردسالاری یا در اصطلاح عام­تر پدرسالاری معانی گوناگونی دارد؛ با این حال تجربۀ تاریخی ما -حداقل از شروع دوران مدرن در ایران- نشان می­دهد پدرسالاری بیشتر از آنکه مدلی حکومتی با دستورالعمل­‌هایی همچون کشف حجاب اجباری یا بر سر گذاشتن آن باشد، به فرهنگ و عرف جامعۀ ما باز می‌گردد و در واقع این ساخت ِ فرهنگی ماست که بر انگاره‌هایی بنیان گذاشته‌شده که مردان را اصل و اساس جامعه با برخی ویژگی‌های خاص «مردانه» برمی‌شمرد و زنان را جنسی دوم و قشری فرودست‌تر می‌داند که گویی به جامعه ضمیمه شده‌اند، ویژگی‌های ذاتی خاصی دارند و می‌بایست در راستای اهداف فرهنگ مردسالار نقش‌هایی محدود و خاص را ایفا کنند.

این توصیف که «مردسالاری کوسه نیست، بلکه آبی است که در آن شنا می‌کنیم» به‌خوبی به ما نشان می‌دهد که فرهنگ‌ها تا چه میزان می‌توانند در روزمرۀ زندگی ما و در هر لحظه از زیستمان نفوذ کنند و شبیه هوایی شوند که ما خواه‌ناخواه آن را نفس می‌کشیم. زبان جنسیت‌زده‌ای که «مرد» را در معنای «انسان» به کار می‌برد یا «زن» را هم در معنای انسان مؤنث و هم در معنای همسر مرد می‌داند زبانی است که ما هر روز از آن استفاده می‌کنیم؛ در چنین فرهنگی با این زبان چندان هم عجیب نیست که انسان یا مردم همان مرد یا مردان تصور شوند و زن هم همان کسی باشد که به همسری مردی درآمده و در یک رابطه زناشویی قرار دارد. نقش‌های جنسیت‌زده، کلیشه‌های جنسیتی و مفعول دیدن زنان، فحش‌های جنسیتی و بی‌شمار موارد دیگر در چنین فرهنگی است که شکل گرفته و هر روز به چهره‌ای و با شکلی به حیات خود ادامه می‌دهد.

ادبیات سکسیستی موجود در شعارهای عموم مردم با محوریت تحقیر صورت­‌های مثالی مادر، خواهر، زن و ارزش بخشیدن به بدن مرد از جمله ویژگی­‌های فرهنگ مردسالار است که در جنبش زن، زندگی، آزادی به کرات دیده می­شود. این ادبیات سکسیستی ریشه در فرهنگ مردسالارانۀ قدیمی ایرانی دارد که تحقیر فرد مخالف را بر اساس توهین به اعضای زن خانوادۀ او انجام می‌­دهد. برخی از فحش‌ها در فرهنگ زبانی ما بر ارزش‌هایی مانند ناموس‌پرستی یا بدن‌انگاری زنان استوار شده‌اند و معانی این فحش‌ها تحقیر کردن مردانی است که به طور مثال همسرانشان به کارگر جنسی بودن متهم می‌شوند، یا مردانی که برای تحقیر، شغلی که به آن‌ها نسبت داده می‌شود فراهم کردن فضایی برای تن‌فروشی زنان است. همچنین در این فرهنگ، چنان ناموس دانستن زنان و کنترل بر زنان عادی‌سازی شده که «بی‌ناموس» خودبه‌خود به یک دشنام بدل شده. با اینکه فرهنگ جامعۀ ما در طول سال‌های گذشته رشد قابل توجهی را پشت سر گذاشته و امروزه در زبان ما خبری از لطیفه‌های قومیتی نیست، یا زبان از توهین به افراد دارای معلولیت‌های جسمی به شکل چشم‌گیری خالی‌تر شده اما متأسفانه غول مردسالاری همچنان تنوره‌کشان اجازه نمی‌دهد بخش بزرگی از جامعه آسیبی که در پس دشنام‌های رکیک و جنسیت‌زده هست را ببیند. همچنین مذموم شمردن هر امر جنسی و ناآگاهی از «فرهنگ تجاوز» باعث شده عدۀ زیادی بدون توجه به اینکه افرادی که قربانی تجاوز شده‌اند را تا چه میزان با فریاد کردن این شعارها آزار می‌دهند برای قدرت‌نمایی در مقابل سرکوبگران آنها را به تجاوز جنسی تهدید کنند یا در شعارها تجاوز و تحمیل جنسی خود به‌طرف مقابل را یک مجازات عادی و منصفانه تصویر کنند. تأسف‌بار اینجاست که هرچند امروزه کمتر کسی خشم و عصبانیت، یا بر حق بودن، یا فضای متشنج را دلیل درستی می‌داند برای توهین به «قومیت» یا «لهجۀ» کسی که در حال سرکوب است، اما همین افراد هنگامی که به آنها بابت دشنام‌های جنسی، یا ترویج فرهنگ تجاوز یا تهدید به تجاوز به خود فرد یا زنان نزدیک به او هشدار داده می‌شود به راحتی «خشم و عصبانیت و میان جنگ بودن» را دلیل کافی برای این رفتار زن‌ستیزانه و تجاوزگرانۀ خود می‌دانند یا حتی مسئولیت آن را نمی‌پذیرند و ادعا می‌کنند منظورشان از این دشنام‌ها یا تهدیدها معنای اصلی این کلمات نیست و این عبارات استعاری‌اند! فرهنگ مردسالار به راستی هوایی است که ما در آن نفس می‌کشیم و تا خودمان نخواهیم به مسموم بودن آن آگاه شویم، هیچ‌کس با هیچ هشدار و توضیحی نمی‌تواند ما را به آن آگاه کند.

جنبش امروزین ما اگر بنا دارد از فرهنگ مردسالارانۀ تاریخی عبور کند باید از زبان “قدرت بر” که ساختۀ ادبیات ِمردسالارانه است دست بکشد و اهمیت «قدرت با» را دریابد. یکی از تحلیل‌های نادرست نظام مردسالار این است که غایت اهداف و نوع حرکت‌های جنبش زنان را نمی‌تواند جز در فضای تساوی‌خواهی با مردان تصور کند. ساخته شدن شعاری مثل «مرد، میهن، آبادی» و هم‌ارز قرار دادن آن با شعار «زن، زندگی، آزادی» حکایت از همین ذهنیت نادرست و پر نقص دارد. تصور مردسالاری بر این است که سطح تماس حاشیه به چه معناست؟ هر جا نامی از زن برده شود، این کلمه لزوماً در کنار کلمۀ مرد معنا پیدا می‌کند و غایت خواسته زنان نیز چیزی فراتر از «در کنار مرد» دیده شدن نیست. درحالی‌که فلسفۀ شکل‌گیری شعار «زن، زندگی، آزادی»، آن هم در تاریخ و جغرافیایی که امروز فریاد زده می‌شود، چیزی فراتر از یک تساوی‌طلبی ساده‌انگارانه است؛ در واقع شعار نابجای «مرد، میهن، آبادی»، نه‌تنها خود شعاری ارتجاعی و کلیشه‌ای است که نقش‌ها و ایده‌آل‌هایی جنسیت‌زده و محدود برای کل مردان یک سرزمین تصویر می‌کند، بلکه در سایۀ معنای خود، شعار مترقی و آرمانی «زن، زندگی، آزادی» را هم به یک شعار جنسیتی تقلیل می‌دهد که گویی در آن بیولوژیک بدن و جسم زنان مورد نظر بوده و لابد منظور از زندگی و آزادی هم چیزهایی است که در زیست زنانه معنا می‌شوند مانند تقلیل پیدا کردن زندگی به زایش زنانه، یا چه بسا محدود کردن آزادی به تن ندادن به حجاب سر. انقلاب اجتماعی و فرهنگی زنانه که در پس این شعار است نمی­تواند خواست و شعار «زن، زندگی، آزادی» را برابر با «مرد، میهن، آبادی» قرار دهد؛ نه برای مصادره به مطلوب شعار در فضای پدرسالارانۀ کنونی بلکه برای اینکه این جنبش بر اساس ایدۀ پاسداشت زندگی در مقابل سال‌ها مرگ‌خواهی و خشونت و سرکوب است و نیز هدف قرار دادن رهایی و آزادی توسط بخش مهمی از بدنۀ اصلی جامعه که سال‌ها حذف و نادیده گرفته‌شده است. رهایی و آزادی از بند قرن‌ها فرهنگ و عرف و قوانین ارتجاعی که چنان ظلم و تبعیض را عادی‌سازی کرده بود که حتی کنترل زنان بر بدیهی‌ترین حقشان یعنی بدنشان، نه‌تنها محل اعتراض و قیام نبود که تبدیل به مطالبه‌ای دست چندم شده بود که یک ملت تا سال‌ها بر طبل «حالا وقتش نیست» و «مگر مشکل ما حجاب است؟» می‌کوبیدند.

آنجایی ما اهمیت «قدرت با» را درمی‌یابیم که درک کنیم ایستادن در کنار زنان و فریاد زدن «زن، زندگی، آزادی» است که نشان می‌دهد ما به‌عنوان یک شهروند (چه زن، چه مرد، چه اقلیت جنسی یا متعلق به هر گروه و قشر و دسته‌ای در جامعه) به‌راستی به دنبال رها شدن از بندها و مبارزه با هر شکلی از سرکوبیم. وقتی این شعار مترقی را تا سطح «مرد، میهن، آبادی» پایین می‌آوریم، در واقع نشان می‌دهیم که همچنان به دنبال خط‌کشی کردن‌ها، تعیین نقش‌های جنسیتی و حاکم کردن نظمی ارتجاعی هستیم که البته به جز با «قدرت بر» هم میسر نمی‌شود.

در هر جنبش و حرکت جمعی، همه برای ناامید نشدن، حفظ نیرو و اجتناب از هر حاشیه و هدر رفت انرژی‌ها تلاش می‌کنند. همۀ اعضای جنبش نگران‌اند که مبادا ذره‌ای از نیروهایی که می‌توانند جنبش را زودتر به هدف اصلی برسانند، در جای نادرستی مشغول حواشی و موارد بی‌اهمیت شوند.

در این جنبش دشنام‌های رکیک جنسیت‌زده و تهدیدهای برخاسته از فرهنگ تجاوز از یک سو و ساخته شدن شعار نادرست «مرد، میهن، آبادی» و تکرار شدن آن در برخی اجتماعات از سوی دیگر، مواردی بوده که از همان ده روزۀ اول دیده شد و نگرانی برخی منتقدین را برانگیخت. دلیل اینکه تا امروز کماکان در کنار این مبارزه‌ای که بخشی از روزمرۀ فعلی مبارزین شده گاه و بی‌گاه باز هم به نقد این موارد می‌پردازیم، اهمیت بالای آن در تشخیص مسیر درست جنبشی است که با شعار «زن، زندگی، آزادی» شناخته شد و جهانی شد. اسم رمز شدن مهسا امینی و پس از آن فریاد کردن «ژن، ژیان، آزادی» در مناطق کردنشین ایران و به سرعت فراگیر شدن «زن، زندگی، آزادی» در همه جای ایران، نشان از آن دارد که این جنبش جایی برای خطاهای فاحش و کژی‌هایی که هیچ توجیهی برای آنها نیست در موضوع مهم زنان و جنسیت ندارد. جنبشی که پس از قتل مظلومانۀ زنی به خاطر کنترل بدن و پوشش او، تمام خشم‌های فرو خوردۀ ملتی را به سمت اعتراض و انقلاب روان کرد و صدای مظلومیت زنان ایرانی شد نه فقط زیبنده نیست که در موضوع زنان و جنسیت دچار چنین خطاهای بزرگی شود که حتی موظف است در این موضوع هر روز خود را آگاه و حساس به چنین خطاهایی نگه دارد.



اشتراک گذاری

دیدگاه شما

اولین دیدگاه را شما ارسال نمایید.